می خواند... همین جور می خواند، فکر دل صاحب مرده ی بنده را هم نمی کند. انگار همه ی غم ها ی عالم را در صدایش جا گذاشته اند. مادرم را می گویم.
وقتی می خواهد برره ای صحبت کند لهجه اش عجیب تهرانی می شود از آن تهرانی هایی که با عرض پوزش می گویند کج! آدم کیف می کند. پدرم را می گویم.
می رود کلاس، سرش را گرم کرده، یعنی در این آفتاب سرش داغ کرده! با دلسوزی بهش نگاه می کند. فکر کنم مرضی گریبان گیرش است و بهش نمی گوید! از عقبه و سبقه اش می پرسد! بعد با افسوس سرش را تکان می دهد. خدا به خیر بگذارند بد جور نگرانش هستم. خودم را می گویم!
اون وقت این خاموش خانومی به من می گه سخت می گیری! ;)
وقتی بهت می گم، هم سخته و هم آسون، همینه. شایدم نه سخته و نه آسون و فقط باید زندگی کرد..
دیشب با دوستی مدت زمانی طولانی صحبت کردم تا مجبورش کنم چنان در آیینه وجودش از روبرو نگاه کنه که جز شکستن اون تصویر مایوس چاره ای براش باقی نمونه و در انتها بهش گفتم، یاد بگیر که جز خود خودت هیچ کسی کمکت نمی کنه..
این آخری که شعار خودمان است ;)
فکر نمی کردم این سبکی هم بنویسی. یعنی تا به حال ننوشته بودی یا حداقل برای من نخونده بودی. زمان می بره تا بتونم بفهممش.
به هر حال به نوع خودش شیک و خاصه.
راستی حالت چطوره؟؟
حالم بد نیست
لو می دهی ها!
من هیچ وقت حالم بد نبوده است ;)
چه قدر خوب که یادت هست! بعضی ها که احوالپرسی معمولی هم فراموش کرده اند, همان بعضی ها که خودت بهتر می دانی =)
بر و بچ اشتباه نکنند! مجازی نیست! واقعی واقعی ست!!!!!!!!
دروغ میگی سمت مریمه نه؟
وای چه قشنگ!
میدونی خاموشی! مریمی! احساس میکنم کمی دمقی. نوشته هات سنگینه. زیاد موافق منفی گراییت نیستم. به نظرم کمی منفی شده نوشته هات.
دلم نمیاد تو این وضع نمک بپاشم رو زخمت. از طرفی هم باور کن مخم خستس! جدی کار نمیکنه. واسه همین هی میگم بزار ملاقات بعدی شاید چیزی بتونم بنویسم ولی نمیتونم. خوندنش رو میخونم. اگر از این استات ها نصب کنی برا وبت خوبه. میتونی ببینی کیا میان و میرن .
در هر صورت عزیزی برا من و نبینم غصتو.
اگر مایل بودی باهام میتونی حرف بزنی. ایمیل بنویس برام.
گفتم که دروغ گفتم! اسمم مریم نیست, شرمنده =)
گفتم که پاک کردم تا ذکر مصیبت نباشه. اما برگشتم. طاقت نیاوردم
باشه حتما
وا خصوصیم هم که عمومی شد!! :)
خودت درستش کن لطفا!
دلم نیومد پاکش کنم!
پاکش نکنم. لطفا!
خدا مامانت رو با اون صدای نافذش برات نگه داره..
خدا بابات رو با اون لهجه ی دوست داشتنیش برات نگه داره..
خدا تو رو با اون سره گرمت برا جفتشون نگه داره...
خدا من را با آن سر داغم برا همه اتون نگه داره!
آیکون خاموش خود بزرگ بین!
راستی به ماهی بگو من همیشه می خونمش و نظر می ذارم..اما دوستیه یه طرفه فایده نداره..پس دیگه...
ماهی سیاه کوچولو
رویا همیشه می خوندت و نظر می ذاره.. اما دوستیه یه طرفه فایده نداره
=)
باشه پاک نکن. شکر خدا همه بچه ها خودین!
نخودی نداریم D:
آهان حالا متوجه منظورت شدم.
مادر را که اکی. خودت هم، هی، اکی. اما پدر را نه! هنوز نگرفتم.
اما بدجوری ترسیدی ها!! پس امیدت کجا رفته. ان شاا... که چیزی نیست.
آفرین
آیکون دست دست دست!
بیچار ها گناه دارن حالا یکی اینطوری استعداد داره نمیتونی ببینی
نمی توانم بشنوم!
نشسته است و به این فکر می کند که چه کم حرف شده و چه غریب !! (من هم خودم را می گویم!!)
--
فکر می کنم از موقعی که برگشتی نوشته هات بی نهایت دلنشین تر و قشنگ تر از قبل شدند! :) (مخصوصا قبلی که به بیست کامل بهش می دم !!)
من هم فکر می کنم از موقعی که برگشتی نه تنها که کم حرف کم کار هم شده ای!
این چه وضع وبلاگ نویسی ست دختر! سال به دوازده ماه دریغ از یک پست سبا خانوم!
ممنون لطف تو رو می رسونه :)