لابه لایِ لای لایِ دل

و ندا آمد لب بسته بپوی "سپهری"

لابه لایِ لای لایِ دل

و ندا آمد لب بسته بپوی "سپهری"

آهای سنگفروش!

هه! از آن دنیای شعر و شاعری و میگساری و هزار معشوقی کارت رسیده است به سنگفروشی...؟!
تعجبی هم ندارد! یادت هست؟ تو از همان اول هم سنگفروشی می کرده ای! دل سنگت را می گویم، به حراج گذاشته بودی اش...!
 
 
 
پ.ن: تعجب نکنید اگر باز هم نامفهوم بود بگذارید به حساب آن که در ادامه ی پست قبل گفته بودمش، دلم نیامد بگذارم، اما گذاشتم...!

نظرات 4 + ارسال نظر
[ بدون نام ] چهارشنبه 18 شهریور 1388 ساعت 10:02 ب.ظ

حالا فکر کن اگه روی یه تیکه سنگ واقعا اسم یکی بمونه چه جوری باید پاک بشه؟(البته باورت نیاد)

!



مهم اینه که یه اسم چه جوری روی سنگ حک می شه؟!

و همین طور این سنگه کتیبه ی سنگی نباشه با هزار نام!!!

[ بدون نام ] چهارشنبه 18 شهریور 1388 ساعت 10:37 ب.ظ

مگه چند مدل حکاکی داریم؟

قرار نیست که من اینجا آموزش دلبری بدم :)

تو پرانتز: شما همون بالایی هستین؟!

رویا چهارشنبه 18 شهریور 1388 ساعت 11:17 ب.ظ

کاملا مفهوم بود

خدا رو شکر :)

یامین پنج‌شنبه 19 شهریور 1388 ساعت 11:31 ب.ظ

:)... :(

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد