همه چیز تمام شد، همه چیز بی آنکه ما بخواهیم. دنیا با کوچکیش اثبات کرد که همه چیز بالاخره تمام خواهد شد. همه ی دروغ ها و دورویی هامان، همه چیز.
شنیده ام که تو هم آزاد نیستی! و چه سخت است شنیدنش.
می پنداشتم کنار دیگری مرا از یاد برده ای اما...
شنیده ام که دلت هوای دلم را... نمی دانم. اما...
کاش تو هم می شنیدی
کاش می فهمیدی
کاش لااقل اگر می دانستی که من هم هنوز دلم هوای دل تو را دارد، دریغ نمی کردی!
همه چیز تمام شد! همه ی... ای خدااا
باورت می شود؟! من که باور نمی کنم!
من که هنوز همانم که بوده ام و چه سخت است ماندن همانی که نباید
به یاد داری؟! من که خوب به یاد می آورم!
خودم چیزی به زبان نمی راندم اما صدایم فریاد داشت.
اصلاً می شنیدی؟!
نه! گوش های تو سنگین بود و نگاه های من!
هیچ وقت نمی بخشمشان! هیچ کدام را.
همه چیز تمام شد! لطفاً فاتحه ای بخوانید.
از خاموش به حافظ: فاتحه ای برای این حس کشته شده بخوانم؟
از حافظ به خاموش: خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند/ وز زبان تو تمنای دعایی دارد
از خاموش به شما: جواب حافظ رو نفهمیدم! کمکم کنید...!
۱-نگاه بدبینانه: حافظ خونده دیگه نمی خواد من زحمت بکشم
۲-نگاه خوشبینانه: حافظ برای خودش خونده دیده فایده نداره پس من هم نخونم به جاش دعا کنم!
۳-نگاه شما: ؟