لابه لایِ لای لایِ دل

و ندا آمد لب بسته بپوی "سپهری"

لابه لایِ لای لایِ دل

و ندا آمد لب بسته بپوی "سپهری"

باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زیرش زد+

قسم دروغ که پنیر نیست همین جوری می خوری! لااقل در دلت بگو که دروغ گفتم, مطمئن باش فقط من هستم که می شنوم!*
...............
همه پشت سرشان چشم دارند و من گوش
از این گوشی که هرچه پشت سرم می گویند می شنود خسته شده ام می خواهم بکنمش بیاندازمش جلوی سگ!
..............
بازی بازی با صدای خاموش هم بازی, هی فلانی جرزنی کردی!
قانون را خط زدی یا مردانگیت را؟!
.............

تو آب روان بودی و رفتی سوی دریا
ما سنگ سفالیم ته جوی بمانیم+ 

  

 

*اون روزا وقتی می خواستیم بگیم به خدا به دروغ می گفتیم به خداش و شین آخر را در دلمان می گفتیم که کسی نفهمد قسم الکیمان را, یادش به خیر! 

 

  

+این دو+ از  هدایت بودها