لابه لایِ لای لایِ دل

و ندا آمد لب بسته بپوی "سپهری"

لابه لایِ لای لایِ دل

و ندا آمد لب بسته بپوی "سپهری"

لمس می کنم خاطره ها را.. شبانه ها و تابستان!

هیچ یادشان نمی آید، شب هایی را که تک پادشاه دلِ هم بودیم

یا خواب هفت کچلان را می دیدند یا نهایتش هفت پادشاه!!!

.

.

.

.

.

.

درد می کند بدجووووووووووووووووور

یک گوشه از ذهنم که تا به حال کشفش نکرده بودم!

خاطراتِ لعتی...............